Tuesday, October 22, 2013

گپ‌های خواهرانه‌ی بی‌هدفمند

کلی شر و ور گفته­ایم تا این­جا. همه آدم­ها (از جمله خودمان) را به آلت تناسلی­شان تقلیل داده­ایم. داریم دزدکی از نوشدارویی می­نوشیم که در دریدن پرده­ها، مأخوذ به حیا بودن، و حرف­های خاله­زنکی راه­مان بیاندازد. یکی از دوستان‌اش سفارشی برای‌مان فرستاده. سعی می­کنم از لابه­لای گپ­ها آخرین داستان موراکامی را هم بخوانم: Samsa in Love، بی­فایده است. به فلانی که می­رسیم می­گوید آن را مثل یک خاطره عاشقانه فقط نگاه کن تایم­ات را تلف کن. لبخند هیستریکی می­زنم و می­پرسم که چرا این­طور فکر می­کند! و البته اضافه می‌کنم «تایم» را خوب آمدی. خلاصه، لپ کلام و صورت جلسه مذاکرات هم این شد: فکر کردن به راه­حل­های کوتاه­مدت­تر با بک­گراندِ ناقوس سی سالگی. حالا دیگر حرف­های خاله­زنکی­مان تمام شده دارم قبض موبایل­اش را اینترنتی پرداخت می­کنم؛ حواس­ام را باید به اعداد جمع­کنم؛ شناسه پرداخت، شناسه قبض! باقی نوش­دارو را هم قرار شد برداریم برای روز مبادا؛ مثلاً تولد من. فیس­بوک را باز می­کنم، دوستی روی دیوارش نوشته: don’t die a virgin, terrorists are waiting for you! از خنده منفجر می­شویم. 

No comments:

Post a Comment