یه سری از شمارههای
موبایلام را دارم حذف میکن: ترجمه صدا و سیما، دکتر مهدی، فقیر مترو... روی این
آخری کمی صبر میکنم تا یادم بیاید ماجرا چه بود: زنی جوان (زیر 18 سال) و معتاد که نوزادش را بغل میکرد و
روزهای تعطیل در قسمت بانوان مینشست. با صدای آهسته شروع میکرد از عفونت گوش
نوزادش، پلیدیهای مادرشوهرش، شوهرش که خانواده را ترک کرده و ... میگفت. معمولاً
روزهای جمعه که از کتابخانه ملی برمیگشتم میدیدماش. شماره را بابت این گرفتم
که کار در منزل آشنایی را به او اطلاع دهم، بعد فهمیدم اعتیاد دارد... موبایلام
جا ندارد. چند وقت پیش که شارژ موبایلام تمام شده بود توی تاکسی با دو مسافر بشر
دوست هر چه کردیم که شمارهی کسی رو که باید به او زنگ میزدم زنده کنم نشد که
نشد! جز چند شمارهی قدیمی شمارهای روی سیمکارتام ثبت نشده بود. پس در اولین
فرصت شمارههای گوشی رو باید روی سیم ثبت میکردم. یکی یکی که از مخاطبان میگذرم
تصویری از ذهنام میگذرد، بعضیها هم هیچ! هر چه زور میزنم تصویری ندارند، گاهی
زورم به هیچ چیز نمیرسد مثل همین نوشته که زورِ تمام کردناش را ندارم.
No comments:
Post a Comment