Tuesday, October 15, 2013

حذف‌‌ یا وقتی زور آدم نمی‌رسد

یه سری از شماره‌­های موبایل­‌ام را دارم حذف می‌کن: ترجمه صدا و سیما، دکتر مهدی، فقیر مترو... روی این آخری کمی صبر می‌کنم تا یادم بیاید ماجرا چه بود: زنی جوان (زیر 18 سال) و معتاد که نوزادش را بغل می­‌کرد و روزهای تعطیل در قسمت بانوان می­‌نشست. با صدای آهسته شروع می­کرد از عفونت گوش نوزادش، پلیدی­‌های مادرشوهرش، شوهرش که خانواده را ترک کرده و ... می­‌گفت. معمولاً روزهای جمعه که از کتاب­خانه ملی برمی­‌گشتم می­‌دیدم‌­اش. شماره را بابت این گرفتم که کار در منزل آشنایی را به او اطلاع دهم، بعد فهمیدم اعتیاد دارد... موبایل­‌ام جا ندارد. چند وقت پیش که شارژ موبایل­‌ام تمام شده بود توی تاکسی با دو مسافر بشر دوست هر چه کردیم که شماره­‌ی کسی رو که باید به او زنگ می­‌زدم زنده کنم نشد که نشد! جز چند شماره‌­ی قدیمی شماره­ای روی سیم­کارت‌­ام ثبت نشده بود. پس در اولین فرصت شمار‌ه‌­های گوشی رو باید روی سیم ثبت می­کردم. یکی یکی که از مخاطبان می­‌گذرم تصویری از ذهن­‌ام می­‌گذرد، بعضی­‌ها هم هیچ! هر چه زور می­‌زنم تصویری ندارند، گاهی زورم به هیچ چیز نمی‌­رسد مثل همین نوشته که زورِ تمام کردن­‌اش را ندارم.      


No comments:

Post a Comment