Sunday, April 29, 2012

حفره­ ستاره


این­جا نشسته­ام
در منتها علیه
یک ستاره،

نوری را تماشا می­کنم
که پاشیده می شود
بر من
 ازحفره­ا­ی کوچک
در آسمان.
چندان شاد نیستم
اما می توانم ببینم همه چیز
چقدر دور است.
                       ریچارد براتیگان
"Star Hole"
I sit here
on the perfect end
of a star,
watching light
pour itself toward
    me.
The light pours
itself through
a small hole
in the sky.
I'm not very happy,
but I can see
how things are
    faraway.

Richard Brautigan

Monday, April 23, 2012

ابدیت

لحضاتی که هیچ چیز آزارت نمی دهد و مستی امانت نمی دهد بیش از این بگویی...   

Monday, April 16, 2012

وقار


وقار، اشارت رمزآلودِ تن است
برای پوشاندن کاستی های ذهن.

                                               لارنس استرن

Gravity, a mysterious carriage of the
body to conceal the defects of the mind.

Laurence Sterne

Saturday, April 14, 2012

یک سالگی

وبلاگم یک ساله شد. راستش فکر نمی کردم کار به یک سالگی بکشد یا اگر بکشد دوست داشته باشم به­ مناسبت آن چیزی بنویسم. کمابیش همه چیز را در طول این یک سال در آن نوشته­ ام؛ کمابیش. همه چیز را نه! گاهی خودم را سانسور کرده­ ام، گاهی ترجیح داده­ ام سکوت کنم؛ و گاهی هر چه کوشیده ­ام برای ریختن افکارم به­ شکل  کلمات، قالب درستی نیافته­ ام. کمابیش همه چیز را گفته­ ام جز آن چه که برای گفتن­ اش هنوز زمان لازم دارم... حس خوبی دارم که این جا می نویسم، حسی از نوع در تملک داشتن چیزی منحصر به خودِ خودم؛ حسِ قدم زدن در جاده­ ای که نگرانِ ارواح پنهان در پسِ درختان­ اش نیستم هر چند که اطمینان دارم یگانه رهگذر آن­ ام... از این که قدم­ هایم را گاهی با دوستی شریک می شوم احساس شعف می کنم ولی اگر این شعف هم نبود باز به گام­ هایم ادامه می دادم؛ قدم زدن برایم لطف خاصی دارد آن هم به­ تنهایی و بر روی جاده­ ای نمناک.