Monday, July 29, 2013

ابدیتِ سورئال

پیاد‌ه‌روی کریم­خان در تاریکی ستونی روی سکوی دم خانه‌ای نشسته‌ام و آرام آرام آش می‌خورم؛ باران بوسه‌ها بر لبان‌ام می‌نشیند.

Thursday, July 11, 2013

اندر ستایش لکاتگی!

گاهی «اون لکاته» را بیشتر درک می­‌کنم؛ همان­‌که پیرمرد خنزر پنزری را به راویِ، و شاید راوی‌­های جوان، ترجیح می­‌داد.  

Sunday, July 7, 2013

هـــــــــــــــــــــــو!

از دهن‌کجی‌های من به روزگار هم این‌که به‌جای یک نگین به نگینی دیگر زنگ زده‌ام که سال‌هاست خبری از او نگرفته‌ام و کمی قبل از این‌که آمار بسته­ی پستی‌ای، که آن‌یکی قرار بوده بفرسته را، بگیرم خودم را جمع جور می‌کنم و بعد از کلی خوش و بش و بحث‌های آی­اس­آی و تز و این حرفا می‌گویم دل‌ام تنگ شده و قراری با او می‌گذارم که ببینم‌اش.

Saturday, July 6, 2013

هــــــــه!

از دهن‌کجی‌های بزرگ روزگار این‌که نه تنها کسی برای بوسیدن نداشته ­باشی هیچ؛ که عدل روز جهانی بوسه تب­خالی به بزرگی فلان خر گوشه‌ی لب‌ات سبز شود.