Wednesday, February 22, 2012

خیابان شانزدهم 4

روز خیابان شانزدهم
همان شب خیابان شانزدهم است
با آفتابی که می تابد
 و اتوبوسی که نمی آید.


Wednesday, February 15, 2012

بازداشت

دیروز برای اولین بار و به­مدت هشت ساعت قرار گرفتن در منطقه­ی تعلیق ((zone of indistinction را با تمام وجودم حس کردم؛ رویارویی بی واسطه­ی حیات برهنه و  تصمیم حاکم را. داستانی که قهرمان­اش من بودم؛ هومو ساکر.

پ.ن.:  پایان این قسمت از داستان امضای کاغذی بودکه روی­اش نوشته شده بود «حاکم مختار است دفعه­ی ­بعد که جایگاه خودم را برابر تصمیم­اش فراموش کردم، طبق "قانون" عمل کند.»    

Wednesday, February 1, 2012

خیابان شانزدهم 3

نمی داند!
نمی داند
هر دقیقه که دیر می کند
چه آشوبی می شود دلم.
چه جنگی آغاز می شود
بر سر ماندن و رفتن.
فکر نمی کنم
که بداند
هر ثانیه که دقیقه می شود
و هر دقیقه که ساعت
قندیل یخ، یخ تر می شود در پاهایم.
یعنی لعنتی هیچ نمی داند که
این روزها این همه سردند؟
نه،
نمی داند!
از کجا بداند؟
اتوبوس است دیگر.