گرهی موهایام را
با انگشتانام باز میکنم؛ چند وقتی است که میلی به شانه کردن ندارم مخصوصاً
وقتی از حمام میآیم. خانه ساکت است؛ فقط صدای ترق پروقی خفیف هر از گاهی میآید؛
لابد آدمس میجود. این صدا رو خوب میشناسم، بهتر از تمام سریالهایی که هرشب
دنبال میکند؛ صدا بخشی از چرخهی شبانهروزیام شده؛ حتی از پشت در بسته میفهمم
که کی با دهان باز میجود و کی با دهان بسته. این صدا میتواند دیوانهام کند، با
چشمان باز تصورش میکنم در حالیکه در اتاق تاریک به سقف زل زده و فکر میکند و
البته همیشه به همان نتایج قبلی میرسد. حالا «هی خدایی» میگوید، ولی همچنان
آدمس میجود با دهان باز. گرهی موهایام را باز میکنم، موهایی که لای انگشتانام
مانده را لوله میکنم؛ آدامس نمیجود، الان دیگر خر و پفاش بلند شده!
No comments:
Post a Comment