برگهایی به این
بزرگی هرگز به کارم نخواهد آمد، یک آن زمانی را تصور میکنم که او مرده و آن روز دسته
گل مخصوصی با این برگها درست کردهام؛ گمانام این بار چندمی است که به مرگ او
فکر کردهام. باید یکجور مکانیسم دفاعی یا چیز مزخرفی شبیه آن باشد: «آمادگی برای
شک بزرگ!» یکی میگفت بارها به مرگ عزیزاناش فکر کرده و پیشاپیش برایشان عزاداری
کردهاست. من هم پیش از این چند باری به مرگ آنهایی که عزیز میدارمشان فکر کردهام
و لعنت به من با جزئیات هم فکر کردهام ...گلهای خشک را میگذارم توی جعبه، برگهای
بزرگ اکالیپتوس را میگذارم لای آکسفرد پیشِ باقی برگهای تر تا خشک شوند، سبکتر شدهام.
No comments:
Post a Comment