خیلی با خودم
کلنجار رفتم بابت نوشتن این پست. نه اینکه معذورات اجتماعی و غیره داشته باشم، نه. شاید دربارهی این دست چیزها در پستی جدا نوشتم بعداً. بیشتر به این فکر کردم که واقعاً هدفم از نوشتن دربارهی موضوعی این قدر شخصی
چیست؟ مخاطباش کیست؟ اصلاً لزوم نوشتاش چیست آنهم در وبلاگِ سوت و کوری مثل اینجا؟
سؤالات فلسفی داشت بالا میگرفت که گفتم یاواش! بعد این همه تأخیر، بعدِِ این همه سال؛ خجالت دارد واقعاً آنهم الان. بعدش هم هر چه نباشد شاید من همین کلمهی «بیکرگی» را به کُزِتاریای جهان بدهکار باشم.
پینوشت: باید خودم
تماماش میکردم بدون اینکه برای او، من، یا هر کس دیگری، مسئولیت، امتیاز، یا هر
کوفت و زهرمار دیگری باشد.
No comments:
Post a Comment