انگار از یه جایی
به بعد باید گوشهای پیدا کنی. آنجا که دیگر میدانی خاطره شده؛ آنجاست ک باید
زمزمه کرد: «همراه شو ای عزیز» و مثلِ یک عشق قدیمی برایاش در تنهایی اشک
ریخت. تنها نمان به درد. جاهایی از شهر را که با آن حس بودهای را دوست داری مرور
کنی: زیر پل کریم خان، میدان توپخانه، میدان فردوسی، سرِ توحید. واقعیتاش این
است که این درد مشترک بود و هست الان اما باید تک به تک خاطرهاش را به رزم کشیدش؛ این لحظات همراهی و امید
ناب اند که نادرند و تکرار نشدنی. باقی همه سرتاسر دشوارِ زندگی است.
No comments:
Post a Comment