اینترت را تمدید
نکردم به امید جابهجایی. دیوانهخانهای شده دنیا؛ مجازی و غیرمجازی. هنوز جابهجا
نشدهایم. حس نوستالژیاش بالا میزند تا به موردی نزدیک میشویم. هنوز هیچ نشده دلاش
برای «حوریکشخانه«،«قبرستان بینور» «کاروانسرای تنگ و ترش» تنگ شده. فکر
اجاره و آب و برق هم شرنگهای آنی غم و خشم شده در چشم پیرمرد. خشمگینام. سفری
در کار نیست؛ نه حجمی و نه در خط زمان. میخ شدهام به اکنون. هر از چندی تهدید میکند
که برمیگردد به زادگاه. غمگین ام. همراه نیست. قندولک میرود دانشگاه. دو روز است
همه سقف را فراموش کردهاند. امیدوارم.
No comments:
Post a Comment