در
آینه دیدماش زخمی تقریباً شش- هفت سانتی، با یک جای کبودی در انتها، درست بروی
مهرهی پنجم- ششمِ پشت. داشتم پا می شدم از پایِ لپ تاپم بروم خوابم را بنویسم؛
خواب دمِ ظهرم را... که پنجرهی باز پشتم را خراش داد. یک ربع بی وقفه گریستم، همه
هاج و واج مانده بودند، فکر می کردند از زخمم است و می خواستند ببیناش غافل از
این که زخمم از خواب بود؛ از جنس خواب.
No comments:
Post a Comment