داستاناش نامتعارف است و تقریباً زمان تمام روایتها حالِ
استمراری و حال ساده. چندجایی زمانِ حال بدجور توی ذوق میزند، اولاش ممکن است
فکر کنی که رشتهی روایت از دست مترجم خارج شده، اما بعد که مصاحبهی آخر کتاب
را میخوانی میبینی که نه! گویا از اول قرار بر این بوده. در هر حال روایت خیلی
ساده است و پیچیدگی داستانی ندارد. باید ده، پانزده صفحهای بخوانی تا دستات
بیاید که راوی دو پسر بچهی دوقلو هستند ولی ممکن است کل کتاب را بخوانی و تنها
از مصاحبهی آخرِ آن متوجه شوی که کلِ روایت، دفترچهی خاطراتی که درست در لحظهی
اتفاق افتادن حوادث نوشته می شود؛ دفتر بزرگ.
داستان، داستانِ جنگ است و
خشونت؛ خشونتی خدایگانی که فقط ویران می کند. اما راویت چنان مینیمال (کمینهگرا
را دوست ندارم) و در عین حال سهلانگارانه است که یک جاهایی ممکن است کتاب را
برای چند لحظه پرت کنی یک گوشهای، اما خیلی زود بدون اینکه چیزی حل شده باشد
دوباره سراغاش بروی. باید تماماش کنی...
دفتر بزرگ قسمت اول از یک
تریلوژی است که با مدرک و دروغ بزرگ کامل می شود. نویسندهاش، آگوتا
کریستوف، در ابتدا شاعری مجاری تبار بوده که گویا بعد از پناهندگی به سویس، زبان
فرانسه را با نوشتن رمان یاد گرفته است. خودش میگوید از آن جا که به زبان فرانسه
نمیتوانسته شعر بگوید، شعرهای مجاریاش را در قالب رمان ترجمه کرده است. از قضا،
روایتِ مینیمال و رواناش مهر تأییدی است بر این ادعا.
پ.ن: (کلاً پی نوشت دوست دارم!) این رمان برندهی بهترین جایزهی
کتاب اروپایی شده و کریستوف معروف ترین نویسندهی آن زمان زنده، و حالا مردهی،
سویسی است.
No comments:
Post a Comment