Sunday, May 13, 2012

دفتر بزرگ

داستان­‌اش نامتعارف است و تقریباً زمان تمام روایت­‌ها حالِ استمراری و حال ساده. چندجایی زمانِ حال بدجور توی ذوق می‌زند، اول‌اش ممکن است فکر کنی که رشته­‌ی روایت از دست مترجم خارج شده، اما بعد که مصاحبه­‌ی آخر کتاب را می‌خوانی می‌بینی که نه! گویا از اول قرار بر این بوده. در هر حال روایت خیلی ساده است و پیچیدگی داستانی ندارد. باید ده، پانزده صفحه­‌ای بخوانی تا دست­‌ات بیاید که راوی دو پسر بچه­‌ی دوقلو هستند ولی ممکن است کل کتاب را بخوانی و تنها از مصاحبه­‌ی آخرِ آن متوجه شوی که کلِ روایت، دفترچه­‌ی خاطراتی که درست در لحظه­‌ی اتفاق افتادن حوادث نوشته می شود؛ دفتر بزرگ. داستان، داستانِ جنگ است و خشونت؛ خشونتی خدایگانی که فقط ویران می کند. اما راویت چنان مینیمال (کمینه­‌گرا را دوست ندارم) و در عین حال سهل­‌انگارانه است که یک جاهایی ممکن است کتاب را برای چند لحظه پرت کنی یک گوشه­‌ای، اما خیلی زود بدون این­که چیزی حل شده باشد دوباره سراغ­‌اش بروی. باید تمام‌­اش کنی...
دفتر بزرگ  قسمت اول از یک تریلوژی­ است که با مدرک  و دروغ بزرگ کامل می شود. نویسنده­‌اش، آگوتا کریستوف، در ابتدا شاعری مجاری تبار بوده که گویا بعد از پناهندگی به سویس، زبان فرانسه را با نوشتن رمان یاد گرفته است. خودش می‌گوید از آن جا که به زبان فرانسه نمی‌توانسته شعر بگوید، شعرهای­ مجاری‌اش را در قالب رمان ترجمه کرده است. از قضا، روایتِ مینیمال و روان­‌اش مهر تأییدی است بر این ادعا.
پ.ن: (کلاً پی نوشت دوست دارم!) این رمان برنده­‌ی بهترین جایزه­ی کتاب اروپایی شده و کریستوف معروف ترین نویسنده‌ی آن زمان زنده، و حالا مرده­‌ی، سویسی است.  

No comments:

Post a Comment