Wednesday, May 2, 2012

دوستِ گربه ماهیِ تو


اگر قرار بود
 گربه ماهی­ای باشم
با فلس­های محافظ و سیبیلی دراز
در اعماق یک برکه
و تو یک شب
که ماه آسمان را روشن کرده
به سوی خانه­ی تاریک من بیایی
بر آستانه­ی عواطف من بایستی،
و با خودت بگویی: «این برکه
چقدر زیباست.
 کاش کسی را داشتم که دوستم می داشت.»
من هم تو را دوست می داشتم و گربه ماهی­ات می شدم
تا حس تنهایی را از تو دور کنم
و یک­باره چنان  احساسآرامش کنی
که از خودت بپرسی، «یعنی
در این برکه گربه ماهی هم پیدا می شود؟
باید جای معرکه­ای باشد برای­ آن‌ها.»      
ریچارد براتیگان












No comments:

Post a Comment