همه چیز را شخم می
زنم؛ خاطرهها، لباسها، مسیرها، پیامها، بوها، نگاهها، و رنگها همه چیز را. چیز
خاصی را جستجو نمی کنم اما با سماجت شخم می زنم. می دانم چیز جدیدی نمی یابم، ولی
از سرِ ناچاری شخم می زنم. بعضی قسمتها را نباید انگولک کنم، اما بازیگوشانه شخم
می زنم. گاهی لبخندی گوشهی لبام می نشیند و گاهی قطرهای اشک در چشمام. اما
بازهم شخم می زنم و شخم می زنم... آقای شاعر واقعاً «آوریل بی رحمترینِ ماههاست»؟
یعنی هیچ لذتی در شخم زدن نیست؟! حتی زمانی که به امیدِ باروریِ دانهای جوان بر
تنِ تازه شخم خوردهای باشد!
No comments:
Post a Comment