Sunday, May 6, 2012

شخم

همه چیز را شخم می زنم؛ خاطره­­ها، لباس­ها، مسیرها، پیام­ها، بوها، نگاه­ها، و رنگ­ها همه چیز را. چیز خاصی را جستجو نمی کنم اما با سماجت شخم می زنم. می دانم چیز جدیدی نمی یابم، ولی از سرِ ناچاری شخم می زنم. بعضی قسمت­ها را نباید انگولک کنم، اما بازیگوشانه شخم می زنم. گاهی لبخندی گوشه­ی لب­ام می نشیند و گاهی قطره­ای اشک در چشم­ام. اما بازهم شخم می زنم و شخم می زنم... آقای شاعر واقعاً «آوریل بی رحم­ترینِ ماه­هاست»؟ یعنی هیچ لذتی در شخم زدن نیست؟! حتی زمانی که به امیدِ باروریِ دانه­ای جوان بر تنِ تازه شخم خورده­ا­ی باشد!          

No comments:

Post a Comment