Monday, December 29, 2014

خوابِ خواب

خواب‌ها عجیب اند، بعضی هم سرگرم کننده؛ دستِ‌کم بیشتر از زندگی واقعی. برای همین زیاد درباره‌شان می‌نویسم. بعضی را وقتی بیدار می‌شوم با جزئیات به یاد می‌آورم؛ برخی را هم یک‌هو! با واسطه‌ای از بو، نگاه یا صدا. مثل این‌یکی: زندگی در جریان بود و داشتم کارهای روزمره‌ام را می‌کردم که یادم آمد من چند وقت پیش خوابی دیده‌ام که آن را فراموش کرده‌ام و ای دلِ غافل! آن‌هم چه خوابی. یعنی خواب در خواب! یا دقیق‌تر بگویم یادآوردنِ خوابی در خواب!  حین انجام کارهای معمولی یادم آمده بود و از خودم می‌پرسیدم من چرا باید چنین خوابی را فراموش کرده باشم. سه نفرمان در آن بودیم؛ همه‌ی اعضای «گروه خشن ولی جذاب»! این عنوانی است که خودمان برای گروه‌مان انتخاب کرده‌ایم؛ مخصوصاً وقتی که در بین یکی از آن یول‌روی‌های یومیه‌ی پیش‌ترها زیاد، حوس گرفتنِ سه‌لفی به سرمان می‌زد.
اما خوابم: هر سه نفرمان لخت بودیم. و من فکر می‌کردم چطور ممکن رابطه‌مان فارغ از جنسیت؛ یعنی این واقعیت که من زن بودم و آن دوتای دیگر مرد، پیش برود! چرا ما لخت بودیم؟ نمی‌دانم! اما کسی این سوأل را نمی‌پرسید؛ دست‌کم نه در خوابِ به‌یاد آمده در خواب. این سوال‌ها مالِ خواب اول بود. همه چیز در خوابِ خواب عادی بود و در جریان و خوابِ تنها تلاشی در جریان بود برای به یاد آوردنِ آن و فهمیدنِ چرا و چگونگی‌اش!

No comments:

Post a Comment