بخش یکم-
زومبا
زومبا
اسم نوعی رقص آمریکای لاتین است که بیشتر تمرینهای هوازی است تا رقص. تنها وجه
تسمیهاش هم با این اسم جیغهایی است با مضمون «زومبا هِی»، «زومبا ها» و «زومبا
هو» که وسط رقص میکشند. آدمهایی که سراغاش میآیند یا میخواهند هفت دلاری که دوستپسر سابق و شوهر فعلیشان هم به ته جیبشان روا نداشته را فراموش کنند یا
دنبالِ لیفت باسن، رفع افتادگی و شُلی، و کاهش سایز مؤثر و ماندگار و غیره هستند.
البته یکی هم مثل این همکار ما عاشق رقصیدن است، و البته بهدنبال یکی دو نفر سیاهی لشکر برای رساندن کلاس به حد نصاب، زومبا هم که صدقهسر محل کار جان،
مجانی. پس
قرارمان این شد: دو روز در هفته؛ بعد از کار، زومبا هِی! زومبا هو!
بخش دوم-
من در کجای این جهان ایستادهام؟
این سؤال
بخشی از یک فرآیند دیالکتیک در سنت چپِ قدیم است که در راستایِ انتقاد از دیگری و
انتقاد از خود بود. اما این سؤال ممکن است روی چمنهای بغل همت یکهو به
سراغتان بیاید حتی اگرنتوانید دنکیشوت خوبی هم باشید. ماتحت را بر چمنهای خیس
کنار اتوبان سنگین مینشاند. کجا بودم؟ زومبا. کجا میروم؟ بادبادکبازی با بچهها.
بادبادکهایشان از آن سرِ اتوبان پیداست. الان؟ دوست دارم آنقدر بنشینم که رطوبت
چمنها یادم بیاورد که وقت رفتن است. بادبادکها دیرشان نمیشود. باید کمی بنشینم.
بخش سوم-
بادبادکبازی
ذبیح میآید طرفام؛ دوان دوان
بادبادکی را میکشد؛ میگوید: «خانم اسم اینجا چیه؟» میگویم: «پردیسان» میگوید:
«باید به مرز خیلی نزدیک باشه، ها؟».
No comments:
Post a Comment