تبِ تنام باید پسماند سرمایی باشد که کل زمستان از جانام بیرون نرفت که نرفت. شاید هم از زنانگیای باشد که دیگر حسابِ قاعدهاش را ندارم. تقویم را نگاه میکنم، چشمام میخورد به یادداشتهای سبز رنگ، نوشتهها محواند، تصویر اما نه؛ دستانی از پشت آرام در آغوشام میکشند، و لحظهای بعد حرارتی شدید در سینههایام میدَود، چشمهای از گرما در سراسرِ تنام میجوشد؛ پشتِ پلکها، لایِ رانها... تقویم را بهجلو ورق میزنم آنقدر جلو که به آخرین قاعده زنانهام میرسم، پس هنوز یکی دو روزی مانده... این تبِ لعنتی اما! گوشام را به شنیدن نمِ باران تیز میکنم و پشتام را از رادیاتور میکنم، باید فکری به حالِ این کورههای گرما بکنم، لپتاپام!
Monday, March 4, 2013
هرمِ تن
تبِ تنام باید پسماند سرمایی باشد که کل زمستان از جانام بیرون نرفت که نرفت. شاید هم از زنانگیای باشد که دیگر حسابِ قاعدهاش را ندارم. تقویم را نگاه میکنم، چشمام میخورد به یادداشتهای سبز رنگ، نوشتهها محواند، تصویر اما نه؛ دستانی از پشت آرام در آغوشام میکشند، و لحظهای بعد حرارتی شدید در سینههایام میدَود، چشمهای از گرما در سراسرِ تنام میجوشد؛ پشتِ پلکها، لایِ رانها... تقویم را بهجلو ورق میزنم آنقدر جلو که به آخرین قاعده زنانهام میرسم، پس هنوز یکی دو روزی مانده... این تبِ لعنتی اما! گوشام را به شنیدن نمِ باران تیز میکنم و پشتام را از رادیاتور میکنم، باید فکری به حالِ این کورههای گرما بکنم، لپتاپام!
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment