این روزها خوابهایام
بختک شدهاند. جدا از رگهی تلخی از درد که پسِ سرم بهجا میگذارند و تبخالی که
گوشهی لبام کاشتهاند، یک آن از افسون چشمهایام دست نمیکشند، مثل زهری سریع
وجودم را میگیرند و به قربانگاه رویاهای ناخوانده هدایت میکنند.
No comments:
Post a Comment