Wednesday, January 11, 2012

گورستانی یار مهربان

حس عجیبیه وقتی آدم یه هو صاحب یه چیزایی می شه که یه وقتی آرزوشو داشته: مثلن یه کارتون پر از کتابای آثار کلاسیک از انتشارات پنگون و پلیکان و پروگرس، از هوراس و شکسپیر گرفته تا بودلر و پل ورلن و پوشکین. عجیب تر این که می بینی اون چیزایی که برای تو دست کمی از نقشه ی گنج نداشتند و ندارند بعد از پاس شدن از این کتابخونه به اون کتابخونه قراره که فله­ ای به گورستان تاریخ بپیوندند. اگه این کتابا رو چهار سال پیش به من می دادن بی شک حس می کردم خوشبخت ترین آدم روی کره ی زمینم. ولی حالا که با حرص و ولع از بین لایه های غبار و کارتون های تا سقف انباشته، یکی یکی کشف شون می کنم، حس غریبی دارم که بیشترش نوستالژیه. می دونم که شاید هیچ گاه توان و انگیزه ی اون روزا برای کشف جاناتان سویفت،  ویلیام لانگ لند، شولوخوف رو نداشته باشم اما انگار جزیی از من هم مذبوحانه می کوشد قبری از این گورستان باشد.

پ.ن: یافتن نسخه ی 1912 اشعار پل ورلن علاوه بر نوستالژی حس باستانی بودگی را هم در من برانگیخت.    

No comments:

Post a Comment