حس عجیبیه وقتی آدم یه هو صاحب یه چیزایی می شه که یه وقتی آرزوشو داشته: مثلن یه کارتون پر از کتابای آثار کلاسیک از انتشارات پنگون و پلیکان و پروگرس، از هوراس و شکسپیر گرفته تا بودلر و پل ورلن و پوشکین. عجیب تر این که می بینی اون چیزایی که برای تو دست کمی از نقشه ی گنج نداشتند و ندارند بعد از پاس شدن از این کتابخونه به اون کتابخونه قراره که فله ای به گورستان تاریخ بپیوندند. اگه این کتابا رو چهار سال پیش به من می دادن بی شک حس می کردم خوشبخت ترین آدم روی کره ی زمینم. ولی حالا که با حرص و ولع از بین لایه های غبار و کارتون های تا سقف انباشته، یکی یکی کشف شون می کنم، حس غریبی دارم که بیشترش نوستالژیه. می دونم که شاید هیچ گاه توان و انگیزه ی اون روزا برای کشف جاناتان سویفت، ویلیام لانگ لند، شولوخوف رو نداشته باشم اما انگار جزیی از من هم مذبوحانه می کوشد قبری از این گورستان باشد.
پ.ن: یافتن نسخه ی 1912 اشعار پل ورلن علاوه بر نوستالژی حس باستانی بودگی را هم در من برانگیخت.
No comments:
Post a Comment