Thursday, October 20, 2011

فرق

"همیشه خوبی، اما امروز یه جور خاصی زیبا شدی" این را تو نمی گویی پسرک توی کتاب خانه می گوید، برای جی آر ای می خواند، حتی او هم نمی گوید، می نویسد، وقتی کاغذ را دستم می دهد می گوید فکر کرده باید این را بگوید و لبخند می زند. واقعاً فرق کرده ام؟ فقط موهایم را بالا زدم و رنگ رژم فرق کرده. فرق کردم؟ تو که نمی بینی، فرق امروز با دیروز، هفته به هفته، برای دیدار بهانه ای لازم است، بهانه های منطقی... ولی من فرق می کنم بدون هیچ منطقی، امروز با دیروز، این هفته تا آن هفته، این ماه تا آن ماه. خودم می گویم، خودم می شنوم، منطق خودم ام. همیشه در حال مکالمه ام، اگر هم کسی نباشد با خودم. توجیه می کنم، می خندم، می جنگم، "خود مرد هنرمندم". ترمز می کنم. نهیب می خورم. انرژی تمام نهیب ها در گوشم پتانسیل شده. می مانم، تلنگر هشیاری. رو برمی گردانم. منشاء نهیب را گم کرده ام. مدت هاست که از لبه ی پرتگاه گذشته ام. چندین قدم ناقابل در هوا. لحظه ی هشیاری. سقوط حتمی است. فارغ می شوم. سقوطی دل انگیز. سبک. سریع. "همیشه خوبی"، "ولی امروز ،" "زیبایی خاص"، این ها را تو نمی گویی. پسرکِ جی آر ای خوان کتاب خانه گوید. من فرق می کنم. غمگین می شوم.


No comments:

Post a Comment