Monday, January 25, 2016

ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد

اول «به سوی فانوس دریایی» نوشته‌ام. خیلی سال پیش؛ تازه ادبیات خواندن را به زبان انگلیسی شروع کرده بودم. اما به سوی فانوس دریایی را ادامه ندادم؛ زمان‌اش حالا بوده انگار. این روزها دوباره سفر به سوی فانوس دریایی را سر گرفته‌ام. شاید این بار هم وسط‌های راه اتفاق‌های دیگری بیافتد. گاهی دوباره تنی به آب زدم. بازیگوشی کنم. تنبلی کنم. شاید بمانم. شاید بروم. در حرکت‌ام. با سرعت و مثل خودم. افق‌ها همیشه آن‌جایند؛ هر چه باشند. عجالتاً فانوس دریایی آن‌جاست.  

No comments:

Post a Comment