پرِ خشمام، پرِ آهام.
مثه طوفان که نه مثه سونامی پر از سقف و تیرک خانههای معلقام که هر آن ممکن است
به سویای راهاشان کنم... کسی نمانده اطرافام که بابت همین کارهای فارغ التحصیلی
پولی ازش قرض مرض نکرده باشم؛ اول که یک مبلغ کلی از دَدی مطالبه نمودیم بر طبق
چیزی که خانم آموزشی گفته بود. بعد فهمیدم که این گفته که: "قانون عطف به
ماسبق" نمی شود حرف مفتی بیش نیست؛ قیمت واحدهای پیشنیاز هنگام محاسبه به
دوبرابر آنچیزی که در دفترچه سال ورود به دانشگاه به آدم میگوید.. قانونِ کی؟ یک
سال بعد از ورود ما به دانشگاه! واحد پیشنیاز برای چه؟ برای اینکه رشتهی فوق
لیسانسی که طراحی شده اصلاً در مقطع کارشناسی یا همان لیسانس وجود ندارد و الخ. یک
ماه و یک هفته است کارم این است از دانشگاه لیسانس که قلهی قاف است و دانشگاه فوق
لیسانس که مرکز شهر در رفت و آمد باشم. نامهای قرار بود از یکی برای دیگری ارسال
شود و کار ندارم که به چه خون جگری نوشته شد. پول پست اکسپرساش را دادم تا ظرف دو
روز برسد. ده روز بعدش دیدم همین جور از این اتاق به آن اتاق میرود تا امروز بعد
از یک هفته معطل ماندن (و البته تحمل صداهای بلندی که معتفد بودند یادآوری هر روزه
وظایفشان نیازی به تلفن و حضور فرد ندارد و این پروسه معمولاً همین قدر باید طول
بکشد چارهای نیست و این داستانا) برای یک امضا کاشف بهعمل آمد که تنها کارمند
بخش حسابداری (همان یک امضای باقی مانده) عملاً قصد امضاء کردناش را ندارد، بهانهاش؟
نداشتن یوزر پسورد کارمند قبلی! خانم ظاهراً مدتی است که تقاضای نیروی کمکی کرده
ولی اداره موافقت نکرده یا هر چی! اینها در دفتر نایب رئیس اداره که میگویم بغضام
کاملاً برطرف نشده که به خوردن شیرینی دعوتام می کند. بعدش می گوید گواهی موقت مدرکی
که از یک دانشگاه دیگر گرفتهام جزو داراییهای دانشگاه آنهاست... بعد که میگویم
بیش از یک ماه است که کار و زندگیام را تعطیل کردهام و به هیچ نتیجهای نرسیدهام
با لحنی عاقل اندر سفیه تلفن را برمیدارد می گوید: «تلفن خانم! تلفن که اختراع
شده» بعد که جوابی از آنطرف خط نمیآید ادامه می دهد: «البته شما هم بد موقعی
آمدهاید، کارمندا چهارشنبهها اکثراً مرخصیان...» میخواهم بگویم که از صبح
داشتم همین کار را می کردم که بلند می شود...
No comments:
Post a Comment