Saturday, September 8, 2012

پائیز

پنجره­‌ی اتاق باز است و پاییز درهوا. زیر پوستم کمی داغ است و بادی ملایم، پاییز را با لرزشی خفیف بر سطح آن پخش می کند. به سفر فکر می کنم و به فردا. چه اهمیتی دارد که «بهترین دوست» کسی باشم یا «یک زنِ معمولی»، مخاطب عشق باشم یا نفرت! می خواهم ساعت­‌ها زیر همین پنجره بنشینم و پاییز را روی پوستم حس کنم.  

No comments:

Post a Comment