یعنی همهاش از
همین درد است؟ همین دردی که از جایی در تخمدان رها می شود ومثل سم وارد جریان خون
می شود و به تک تک یاختهها تن می تازد و همان جا تهنشین می شود و هراسی از خود
بر جا می گذارد که موج بدی با رسوبات ته رگات چه خواهند کرد. تلخات می کند. مثل
بختک می ماند. حتی مجالی برای کنار زدن پتوی کابوسهای بختک زده نیست. تنها می
توان در مردابِ بی آب و علفاش به خواب رفت و به هجوم بیداریِ بعدی امید بست.
No comments:
Post a Comment