Monday, July 9, 2012

درد

یعنی همه­اش از همین درد است؟ همین دردی که از جایی در تخمدان رها می شود ومثل سم وارد جریان خون می شود و به تک تک یاخته­ها تن می تازد و همان جا ته­نشین می شود و هراسی از خود بر جا می گذارد که موج بدی با رسوبات ته رگ­ات چه خواهند کرد. تلخ­ات می کند. مثل بختک می ماند. حتی مجالی برای کنار زدن پتوی کابوس­های بختک زده نیست. تنها می توان در مردابِ بی آب و علف­اش به خواب رفت و به هجوم بیداریِ بعدی امید بست.    

No comments:

Post a Comment