وبلاگم یک ساله شد.
راستش فکر نمی کردم کار به یک سالگی بکشد یا اگر بکشد دوست داشته باشم به مناسبت
آن چیزی بنویسم. کمابیش همه چیز را در طول این یک سال در آن نوشته ام؛ کمابیش. همه
چیز را نه! گاهی خودم را سانسور کرده ام، گاهی ترجیح داده ام سکوت کنم؛ و گاهی هر
چه کوشیده ام برای ریختن افکارم به شکل
کلمات، قالب درستی نیافته ام. کمابیش همه چیز را گفته ام جز آن چه که برای
گفتن اش هنوز زمان لازم دارم... حس خوبی دارم که این جا می نویسم، حسی از نوع در
تملک داشتن چیزی منحصر به خودِ خودم؛ حسِ قدم زدن در جاده ای که نگرانِ ارواح
پنهان در پسِ درختان اش نیستم هر چند که اطمینان دارم یگانه رهگذر آن ام... از این
که قدم هایم را گاهی با دوستی شریک می شوم احساس شعف می کنم ولی اگر این شعف هم
نبود باز به گام هایم ادامه می دادم؛ قدم زدن برایم لطف خاصی دارد آن هم به تنهایی
و بر روی جاده ای نمناک.
No comments:
Post a Comment