Monday, June 23, 2014

نمایش‌گاه

موسیقی تمام شده. باید چیزی انتخاب کنم که حالا حالاها تمام نشود. تمام دو هفته‌ی پیش را دویده‌ام، سگ دو! نمی‌شود زد بر طبل بی‌عاری که کون لق‌اش و کون لق‌ام. منگ‌ام. خواب‌ام گرفته انگار. تنهایی در جایی که ‌ خودت را برای تنهایی‌اش آماده نکرده باشی، حس رخوت‌ناک معذبی دارد. باید بیشتر قدم بزنم. بلکه خواب‌ام، منگی‌ام بپرد. رخوت که می‌رود مالیخولیا می‌آید. لبخندهای ماسیده و سر تکان دادن‌های متمادی، کسی لایکی اگر حواله کند، قیمت‌اش را طلب می‌کند. باید بیشتر قدم بزنم. موسیقی تمام شده، دوباره!






No comments:

Post a Comment