Wednesday, April 2, 2014

کابوس‌ها

پرده اول
نمای اول- پا به ماه‌ام. شکم‌ام به‌اندازه‌ی یک توپ بسکتبالِ پرباد شده. وقتی راه می‌روم انگار از اتاق کنترل دارم خودم و شکم‌ام را مانیتور می‌کنم. تصویر هم شبیه تصاویر دوربین‌های مدار بسته‌ی فروشگاه‌های زنجیره‌ای است.
نمای دوم- فارغ شده‌ام. نوزادم حشره‌ای است که باید حواس‌ام باشد با حشره‌ی دیگری که در اتاق است اشتباه گرفته نشود. مادرم می‌گوید همه‌ی نوزادها هنگام تولد این قیافه را دارند. باید مواظب باشی با حشره‌های واقعی قاطی نشوند. بعداً کم‌کم انسان می‌شود.
نمای سوم- از این‌که این همه مدت توپ بسکتبالی را حمل می‌کردم و حالا باید مراقب حشره‌ای باشم عصبانی‌ام. نوزادم روی دیوار کنار لانه‌ی پشه‌ای پیله بسته. یک آن نمی‌دانم کدام‌شان بچه‌ی من است و کدام حشره.
پرده‌ی دوم
نمای اول- خواهرم مطلبی در وبلاگ‌اش منتشر کرده راجع به این‌که در فلان مسجد کفش‌های مرا دزدیده‌اند. به شونصد نفر هم برچسب زده و نمی‌داند چطور برچسب‌ها را بردارد. از من کمک می‌خواهد.
نمای دوم- در نزدیک‌ترین پلاستیک فروشی به مسجد دنبال کفش می‌گردیم. فروشنده خیلی سعی دارد از بین چند جفت کفشی که دارد یکی را به ما غالب کند. یک جفت دم‌پایی انتخاب می‌کنم.
پرده‌ی سوم
نمای اول- بازار بزرگی است. پدرم بین مرغ سوخاری پنج تکه و شش تکه مردد است. پنج تکه را انتخاب می‌کند. صاحب مغازه چیزی شبیه به یک بچه آهوی کوچک را بسته‌بندی می‌کند، تقریباً خام است. به پدرم می‌گویم. اعتراض می‌کنم. مردی که بسته‌بندی کرده یک لقمه بزرگ برای‌ام می‌پیچد که ببینم این‌طوری خیلی بهتر است. پدرم تصدیق می‌کند. حالا کیکی هم روی میز است. قرار است تولد پدرم را جشن بگیریم.
نمای دوم- در راه لقمه را می‌جوم که حس می‌کنم یک تکه از دندان‌ام جدا شده. لقمه را درمی‌آورم که نصفه دندان راجدا کنم که می‌بینم پلنگ بغل دست‌ام است. می‌دانم دندان در خواب نشانه‌ی خوبی نیست، می‌خواهم از خواب برخیزم، نمی‌توانم. موبایل‌ام زنگ می‌زند. خودش است پلنگ.    

No comments:

Post a Comment