این هم از این
رفیق. می گفت الان جو سالهای 1300 است که ملت تازه فرنگستان را کشف کرده بودند.
همه در پیِ مهاجرت اند و اینبار نه حتی در پیِ روز و روزگاری بهتر و کشف دنیایای
تازه بلکه تنها در پیِ راهی برای گریز. گرفته بود و دودل. می گفت اینجا حتی اگر
در حدِ ترکیه بود می ماندم. باهم جیگر خوردیم و آب پرتغال. کلی گپ زدیم و غر. از
کودکی بربادرفته، و پیوندهای دست و پاگیر، از دههی سوختهی شصت و آیندهی نامعلومِ
دهههای پیشِرو، از پاریس و شامپاین...
No comments:
Post a Comment