درد از زیر قفسه سینهام شروع می شد تا گردنم
بالا می آمد ولی همانجا گیر می کرد و بالاتر نمی آمد. انگار یه چیزی می خواست از
دهنم بزنه بیرون. اول فکر کردم قلبم است و بعد گفتم شاید از معده است. از ساعت دو
شب شروع شد. فبلاً هم دوبار اینجوری شده بودم اما حداکثر برای نیم ساعت اما این
یکی ول کن نبود... تا خود 7 صبح امانم را برید.
پ.ن: این نوع خاطرات مال دفتر کاغذیام اند.
ولی از اونجا که امروز جا نداشت این جا نوشتماش.
No comments:
Post a Comment