Saturday, June 16, 2012


درد از زیر قفسه سینه­ام شروع می شد تا گردنم بالا می آمد ولی همان­جا گیر می کرد و بالاتر نمی آمد. انگار یه چیزی می خواست از دهنم بزنه بیرون. اول فکر کردم قلبم است و بعد گفتم شاید از معده است. از ساعت دو شب شروع شد. فبلاً هم دوبار اینجوری شده بودم اما حداکثر برای نیم ساعت اما این یکی ول کن نبود... تا خود 7 صبح امانم را برید.
پ.ن: این نوع خاطرات مال دفتر کاغذی­ام اند. ولی از اون­جا که امروز جا نداشت این جا نوشتم­اش.    

No comments:

Post a Comment