Sunday, March 18, 2012

صورت وضعیت نود

 آخر سال است و این موقع از سال معمولاً بازار نوشتن داغ. ملت یا سرگرمِ  حساب و کتاب اند و یا مشغول مرور «آن چه گذشت...». این یک هفته­ی گذشته صدقه سر برفی که آخرِ کاری، زمستانی کرد و تبی را در طول هفته بر تن من نشاند و البته خانه نشینم کرد هم بر کمیت خواب­های دم صبح­ام افزوده شد و هم بر کیفیت هذیان گونه و کابوسناک آن.  هم کتاب می خواندم و هم کابوس می دیدم و هم پرهیز می کردم از نوشتن و ثبت کردن و ثبت شدن به هر شکل­اش (کی گفته «چون جمع گشت معانی گوی بیان توان زد»؟) . البته چند باری کوشیدم اتفاقات سال گذشته را با رعایت ترتیب زمانی به­خاطر بیاورم اما بس که مخیله­ام نوسان کرد و اصرار داشت به یادآوری برخی از حوادث اتفاقیه، عطای مرورِ بی طرفانه و زمان بندی شده را به لقای­اش بخشیدم و ترجیح دادم بازهم کابوس ببینم و بیشتر کتاب بخوانم.


No comments:

Post a Comment