Wednesday, February 1, 2012

خیابان شانزدهم 3

نمی داند!
نمی داند
هر دقیقه که دیر می کند
چه آشوبی می شود دلم.
چه جنگی آغاز می شود
بر سر ماندن و رفتن.
فکر نمی کنم
که بداند
هر ثانیه که دقیقه می شود
و هر دقیقه که ساعت
قندیل یخ، یخ تر می شود در پاهایم.
یعنی لعنتی هیچ نمی داند که
این روزها این همه سردند؟
نه،
نمی داند!
از کجا بداند؟
اتوبوس است دیگر.

No comments:

Post a Comment