دلم برای ترجمه تنگ شد به یک باره، ترجمه ی چیزی که دوستش دارم؟ نه انگار! دلم برای خود ترجمه کردن تنگ شد، ترجمه ی واقعی! خواهش سراپا به برگردان چیزی به چیزی دیگر، استحاله؟ نه کاملن! اما چیزی که پس از بازگشتن به آن ردی از خودم در آن بیابم، آن قدر زنده و از جنس برگردان که اگر بر حسب اتفاق گذرم بر آن افتاد، روزمرگی هایم را برای لحظاتی از من دور کند و به فضای بسته شدن نطفه اش با ذهن من بازگرداند. برگردانی از من، حسی که امروز پیش آمد اتفاقی، انقدر حالم زار است این روزها که لذت خودخداپندارانه ای چون این را هم بر خود روا می دانم.
No comments:
Post a Comment