Thursday, October 26, 2017

چیزی شبیه بغض

 انگار که چیزی در گلوی‌ام گیر گرده. هر چه قورت‌اش می‌دهم باز هم همون جاست. اوایل فکر می‌کردم از سیستم گوارش و عوض شدن تغذیه و غیره است بعد که قرص‌های معده تمام شد معلوم شد از آن‌جا نبوده. 
هر روز صبح زود دوش می‌گیرم، سیستم گرمایشی را می‌گذارم در حالتی که برای خانه خالی ست. صبحانه‌ای می‌خورم، سوار قطار می‌شوم می‌روم دانشگاه، سوار اتوبوس می‌شوم برمی‌گردم ایستگاه قطار، برمی‌گردم خانه، سیستم گرمایش روی حالتی تنظیم می‌کنم که کسی در خانه است. سرما اما هنوز هست، طول می‌کشد تا سیستم گرمایشی بفهمد کسی در خانه است.  

No comments:

Post a Comment