Monday, December 26, 2011

هرگز کسی اینگونه به کشتن خویش برنخاست که من به زندگی نشسته ام

هنوز کمی منگم، طعم تلخ آنتی بیوتیک را در هر دم و بازدم مزمزه می کنم. بوی مریضی می دهم. تب، انگشتانم را بر روی کیبرد پیش می برد؛ هذیان­ های تایپی ­ام گاه چند جمله­ ی ناپیوسته می شود در روش شناسی و گاه چند کلمه­ ی نامفهوم بر یک نیو پیج وردی، که بلافاصله بدون سیو حذف­شان می کنم. به موبایل ­ام با تردید می نگرم. نمی دانم این حس خفقان از عادت زنانه­ ای است که باید می آمد و نیامد یا از همان لایه­ هایی که بالا آمدن­شان زیاد ربطی به بالا و پائین شدن چند هورمون ندارد. تردید دارم، تردید دارم به هر چه غیر از  نوشتن.

No comments:

Post a Comment